سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
چه زود دیر میشه








چه زود دیر میشه


 


خوشبخت، یوسف به سفر رفتة من است


یار سراغ یار دگر رفتة من است


آینده و گذشتة محتوم من یکی‌ست


تقدیر، خنجر به جگر رفتة من است


این چشمه‌ای که بر سر خود می‌زند مدام


فواره نیست طاقت سر رفتة من است


مست است و شوربخت که سر می‌زند به سنگ


دریا جوانی به هدر رفتة من است


هر غنچه‌ای که سر زند از خاک، بعد از این


لبخند یوسف به سفر رفتة من است


نوشته شده در سه شنبه 16/12/90ساعت 11:57 صبح توسط چه زود دیر میشه نظرات ( ) |



یلدای من ازین پس عاشقانه هایم را برای تو می نویسم


تو که عاشقانه با تمام وجود می خوانی


 



و همه فراموش کرده اند


که من در تمامی عمرم تنها دو بار شاعر شدم


یک بار با دیدن تو و یک بار با رفتنت


نوشته شده در سه شنبه 16/12/90ساعت 11:7 صبح توسط چه زود دیر میشه نظرات ( ) |





Design By : ParsSkin.Com